تبليغاتX
فراتر از ارزو-یه گل سرخ جدید
فراتر از ارزو-یه گل سرخ جدید

...چقدر زود دیر میشود............

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

ماهتاب کوچه ها

شنبه بیست و دوم مهر 1385-14:1 -دختر مهتاب

امشب ماه در اسمان جلوه ای دیگر دارد گویی مانند همیشه ماهتاب نیست انگلر هیچگاه انقدر کوچک به نظر نمیایده انقدر کوچک انهم به خاطر این که زیر قدمهای مردی از تبار افتاب و مردانگی لگد مال شده است ماه خود را در پشت پرده ای از ابر های سیاه پنهان میکند و کوچه های باریک را به تاریکی فرا میخواند

سکوت همه جا راگرفته گویی این کوچه ها ان کوچه ها نیستند که روزها از تابش نور خورشید میسوزند ومیزبان کودکان شیطان و بازیگوش هستند کویی این کوچه ها  هیچ گاه گرم و روشن نخواهند شد و هیچ رهگذری از انها عبور نخواهد کرد

                 

ناگهان زمین به لرزش میافتد زیرا تحمل قدمهای بزرگ او را ندارد کوچه به خجالت می افتد و کودکان تک تک به کوچه می ایند و او را صدا میزنند هر کس نداند فکر میکند سحر شده است و خورشید از  سفر بر گشته است

کودکان به دور او میچرخند و او هم از کیسه ای که بر پشت دارد به ان ها غذا هدیه میدهد اخر ان کودکان از طلوع خورشید سحر تا طلوع افتاب وجود او هیچ نخورده اند او انان را بر پشت می گذارد و دور تا دور حیاط میچرخد .ا. میچرخد و زمین میلرزد و اسمان میگرید و چاه میخشکد و باد می وزد .......

او همچنان میچرخد و میچرخد و میخندد,به زمین و اسمان . باد و چاه میخندد و برای اخرین بار میخندد و میچرخد........

کودکان را تک تک در اغوش میگیرد و میرود و هنگام رفتن با خنده میگوید (انا لله و انا الیه راجعون )

کودکام برایش دست تکان میدهند و او خندان میرود ,میرود تا فردا زمین را به خون بنشاند میرود تا اسمان را بگریاند میرود تا چاه را بخشکاند وتن باد را بلرزاند میرود تا کوچه ها را بی ماهتاب بگذارد.........  

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.