روزی که به دنیا امدم تنها تو بودی و بس حال تنها من هستم که که با دستانم چین و چروک دستانه مهربانت که نشانگرگذر زمان است را نوازش میکنم
من که با تمام وجود با هر انچه که در توان دارم فریادی خواهم ساخت به بلندی تمام سختی های زندگی سکوتی خواهم ساخت به وسعت عظمت بی پایانت نگاهی خواهم کرد به تلخی خاطراتت لبخندی خواهم زد به شیرینی نگاهت گلهای سرخی تقدیمت خواهم کرد به گرمی دستانت مروارید اشکی به زیر پاهایت خواهم ریخت به مهربانی قدمهایت بوسه ای تقدیمت خواهم کرد هر چند کوچک اما بسیار بزرگ شعری برایت میسرایم به سپاس از عشقت برکه ای تقدیمت خواهم کرد در کنار سبزترین دشت های احساسم و دریایی برایت خواهم ساخت از سرخ ترین خون جاری در رگهایم دشت گلی پیدا خواهم به وسعتی بی پایان هر چه که توبخواهی همان خواهم کرد ناممکن ترین غیر ممکن ها را برایت ممکن میسازم زمین را وارونه میکنم زمان را متوقف میکنم جاذبه ی زمین را تنها به خاطر جاذبه قلب اسمانیات مغلوب میسازم دنیا را ازانت خواهم کرد و ابی ترین گل رز دنیا را تنها از ان تو خواهم ساخت اسمانی ترین سبز اسمانی دنیا را به تو خواهم داد
زرد ترین بنفشه ی دنیا را نثارت میکنم قرمزترین دریای دنیا را تقدیمت میکنم
سفیذ ترین پاییز دنیا را برایت خواهم ساخت و طلایی ترین بهار را تقدیمت خواهم کرد گرمترین برف دنیا و سرد ترین شعله ی جهان را پیدا خواهم کرد پایان دنیا را از ان تو خواهم کرد خورشید را خاموش ماه را تکه تکه زمین را مسطح رنگین کمان را بیرنگ و افق را تسخیرمیکنم هر چه که تو بخواهی همان خواهم کرد عزیز تزین عزیزان مهربانترین مهربانها و عاشق ترین عاشق ها
ای تنها معشوقه ی من ...............


ای مادرم 


