نیمه شبانست و باد سردی از ان دور
سر کند افسانه های دیو و پری را
در دل خاموش شب به یاد من ارد
بهت و سکوت جهان بی خبری را
نیمه شب انگه که دختران پریزاد
اب زسرچشمه های گمشده ارند
زیر نگاه ستارگان فروزان
بر لب هم بوسه های عاطفه بارند
نیمه شب انگه که اشک ماه و ستاره
روی گیاهان نودمیده نشیند
در دل ان قطره ها ز روشنی ماه
برق لطیفی چو تبسم مینشیند
نیمه شب انگه که باد ساحل
زمزمه ی اب را به گوش رساند
قایق درمانده ای ز واهمه ی موج
دامن بادی به سوی خویش کشاند
نیمه شب انگه که چکه میکند از سقف
در دل غاری کهن ز روزانه ی اب
باد راند دمبدمش را
با نفس شب به گوش ...........
دخترمهتاب
تا شاید سیاهی پایان پذیرد با
پرتویی از گیسوان زرینش
